ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
128
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
معاويه وقتى كه سخنان عتبه را شنيد در پى عمرو فرستاد و مصر را طى فرمانى به عمرو داد و در زير فرمان اين سخن را اضافه كرد : شرط پيروى و اطاعت را مشكن . عمرو نيز نوشت ، تو نيز شرط خود را مشكن . آن دو سعى مىكردند تا طرف مقابل را فريب دهند . برادرزادهء عمرو بن عاص نيز در مجلسى كه معاويه مصر را به عمرو بخشيد حضور داشت . وى وقتى كه خوشحالى عمرو را ديد به وى گفت : عمرو ، با چه دليل و استدلالى در ميان قريش زندگى خواهى كرد در حالى كه دينت را به ديگرى فروختى ؟ آيا گمان مىكنى مردم مصر كه عثمان را كشتند ، در حالى كه على زنده است كار خلافت را به معاويه خواهند سپرد ؟ يا اين كه گمان مىكنى اگر كار خلافت به معاويه برسد ، مصر را با همان جدل كه تو را مقدم داشت از تو نخواهد گرفت ؟ عمرو گفت : برادر زاده ، كار خداوند براى غير معاويه و على است ، اگر با على باشم خانهام را وسيع مىگردانم و ليكن من دوست دارم با معاويه باشم . برادرزادهء عمرو گفت : تو معاويه را نمىخواهى بلكه دنياى او را مىخواهى ، در صورتى كه معاويه دين تو را مىخواهد . سخنان برادرزادهء عمرو به اطلاع معاويه رسيد ، معاويه او را خواست ، ليكن او فرار كرد و به على پيوست و على را از كار معاويه و عمرو با خبر گردانيد . على نيز بدين دليل او را به خود نزديك كرد . مشورت معاويه با عمرو معاويه به عمرو گفت : امشب سه خبر به دست من رسيده است كه هيچ كدام از آنان نه داراى آغاز است و نه پايان ، يكى اين كه ، ابن ابى حذيفه زندان مصر را شكسته است ، ديگر اين كه ، قيصر با جماعتى از روميان براى تصرف شام حركت كرده است و سه ديگر اين كه : على در تهيه نيروست تا به ما حمله كند ، نظر تو چيست ؟ عمرو گفت : همهء اين خبرها بزرگ هستند . ابن ابى حذيفه با مردمى همچون خود خروج كرده است . اگر مردى را به سوى او بفرستى او را خواهد كشت و اگر كشته شود تو را زيانى نمىرساند . اما قيصر ، براى او مقدارى طلا و نقره به عنوان هديه بفرست . و چيزى را نزد او به امانت بگذار كه خواهى ديد به سوى آن خواهد آمد . اما در مورد على ، به خدا سوگند ، حتى يك لحظه نيز در جنگ با او درنگ نكن زيرا او صاحب خلافت است .